۲۱ دى ۱۳۸۸
خانه‌های تپه‌ی ستاره- میوه! (قسمت دوم)

قسمت اول

 همسایه چینی- طبقه پایین

"هلن" را نه فقط ساکنین مجتمع بیلیمبینگ که بسیاری از ایرانیان منطقه‌ی سردانگ می‌شناسند. او زنی 44 ساله و زبر و زنگ است که مشاوره‌ی مسکن می‌دهد. تعداد زیادی از هموطن‌های ما در این منطقه خانه‌هایشان را از طریق هلن پیدا کرده‌اند.

 

02_1.jpg

 

از پیشنهادم استقبال کرد و از من خواست ساعت 8 شب که همه‌ی اعضای خانواده‌اش در کنار هم جمع هستند به منزلش بروم. روی در ورودی یکی از عبارت‌های چینی که با اکلیل و زرق و برق نوشته شده و معنای "ثروت" می‌دهد را آویزان کرده است. در این سال‌ها بارها دیده و شنیده‌ام که چقدر با احترام درباره‌ی آدم‌های پولدار صحبت می‌کند. در واقع چهره‌اش بعد از گفتن "او بسیار پولدار است" تغییر می‌کند. لب‌هایش را به هم می‌فشرد، ابروهایش را بالا می‌اندازد و گردنش را کمی متمایل به چپ به سمت بالا حرکت می‌دهد.

 

هنگام ورود رنگ نارنجی دیوارها گرما و حس خوشایندی به من مننقل کرد. می‌دانستم که رنگ قرمز و نارنجی در فرهنگ چینی کاربرد زیادی دارد و به معنای خرد و قدرت است. مبلمان‌ها کاملن طبق سلیقه‌ی چینی‌ها انتخاب شده بود. میز و صندلی‌های سنگی و سنگین نهارخوری، مبل‌هایی با طرح‌های ساده و از همه مهم‌تر یک معبد کوچک نزدیک به ورودی منزل. چینی‌ها معتقدند برای رفع نظر این معبدهای کوچک باید از بیرون خانه دیده شوند.

 

07.jpg

 

روی یکی از دیوارها نقاشی بزرگی با طرح 7 مرد و 1 زن آویزان بود. پدر هلن توضیح داد که این‌ها خدایان قدرتمندی هستند که هزاران سال پیش گرد هم آمدند و یک گروه تشکیل دادند. در گوشه‌ی دیگر اتاق مجسمه‌ی بودا قرار گرفته بود که شکل ظاهری آن برخلاف معابد بودایی هندی‌الاصل با شکمی فربه و بی‌خیال در حال قهقه‌زدن بود. در‌عین‌حال روی سکوی بلندتری مجسمه‌ی الهه‌ی رحمت _کوان‌یین_ هم به چشم می‌خورد. هلن توضیح داد که برای خانواده‌ی او کوان‌یین خدای برتر است و بودا که الهه‌ی ثروت است در رده‌ی پایین‌تر قرار دارند و بعد از او این 8 الهه قدرتمند که هر کدام ویژگی و تخصص خاصی دارند مورد احترام و توجه‌اند. زمانی که از بودا به عنوان خدای ثروت یاد کرد به نظرم رسید که احتمالن افراد ثروتمند از نظر او افرادی تقدیس‌شده و یا نظر‌کرده به حساب می‌آیند.

 

از من سوال‌های زیادی راجع به ایران و قوانین مربوط به اجاره‌ی خانه پرسید. گفت: می‌دانی ... ایرانی‌ها مشتریان بسیار خوبی هستند. گفتم: اما....، خندید و گفت: اما وقتی نمی‌توانند یک قانونی را رعایت کنند عصبی می‌شوند و اعتراض می‌کنند. مثلا در تمام قراردادهای اجاره ذکر شده است که اگر پیش از اتمام قرارداد خانه را تخلیه کنید مبلغ ودیعه استرداد نمی‌شود اما نمی‌دانم چرا ایرانی‌ها فقط در این مورد همیشه شاکی هستند و می‌گویند که به آن‌ها گفته نشده است. ولی آدم‌های مهربانی هستند و تا به حال بارها من را به غذا دعوت کرده‌اند. حتی یکبار به من آبجوی ایرانی با طعم سیب دادند. پرسیدم: آبجوی ایرانی دیگر چیست؟ احتمالا دلستر بوده و الکل نداشته است. اما گفتگویمان در این‌باره به نتیجه نرسید چون هلن اصرار کرد که آبجوی ایرانی با طعم سیب خورده که با وجود الکل کم طعم خوشمزه‌ای داشته است.

 

06.jpg

 

هنگام خداحافظی متوجه شدم که آشپزخانه‌ی هلن بزرگ‌تر از آشپزخانه‌ی خانه‌ی ماست. در واقع او با برداشتند دیوار بالکنی فضای آشپزخانه‌اش را بزرگ‌تر کرده بود. پرسیدم: مگر شما زیاد آشپزی می‌کنید؟ اکثر خانه‌‌‌های مالزی آشپزخانه‌‌های کوچکی دارند اما به نظر می‌رسد این فضا برای شما کافی نبوده است. هلن توضیح داد که خانواده‌ی او به سلامت غذا خیلی اهمیت می‌دهند و خواهرش کارهای آشپزی را به عهده دارد. خواهر هلن توضیح داد که وعده‌های غذایی‌شان بیشتر تی‌‌فو، سوپ، ماهی، رشته‌های برنج و مخلوط سبزیجات است.

 

در آخر از اعضای خانواده‌ی هلن خواستم کنار هم جمع شوند تا عکسی به یادگار بگیرم؛ همسرش، پسرش، خواهرش و پدر و مادرش. اما مادرش حاضر نشد در مقابل دوربین بیاستند. می‌گفت وقت کافی برای آرایش مو و لباسش نداشته. این حرف باعث خنده‌ی همه ما شد ولی او مصرانه از ایستادن در مقابل دوربین امتناع کرد.

 

همسایه هندی- هم‌طبقه

 

آقای الانگووان هم یکی از معروف‌ترین همسایه‌های ما در مجتمع ستاره-میوه است. او را بیشتر ژاکت به تن هنگام ورزش‌کردن در اتاق ورزش و دویدن در کوچه‌های اطراف مجتمع می‌توان دید. حواسش به همه‌ی همسایه‌ها هست...بیشتر خانواده‌های ایرانی را می‌شناسد و اگر پا بدهد با پرسیدن چند سوال خود را از وضعیت تحصیلی، کاری و غیره آن‌ها به روز نگه می‌دارد. چرا؟ ... احتمالا به این دلیل که آقای الانگووان مسئول امنیتی یک شرکت نه چندان کوچک در مالزی است و "امنیت" دغدغه‌ی اصلی اوست. بی‌گفتگو حضور این مرد هندی در نظم و امنیت این مجتمع نقش مهمی دارد. گاردها از وی حساب می‌برند و توجه ویژه‌ی او به لوازم ورزشی امکانات ما را نسبت به چند سال پیش بیشتر کرده است.

 

03_1.jpg

 

وارد شدن به خانه‌ی آقای الانگووان مناسبات خاص خودش را داشت؛ دو گفتگوی مقدماتی و دو تماس برای تعیین روز مناسب. هنوز به ورودیه خانه نرسیده بودم که متوجه شدم این صدای زنگ که پنج سال است صبح‌ها یکی دو دقیقه در راهرو می‌پیچد از خانه‌ی آقای الانگووان است. در واقع همسر او طی مراسمی هر روز صبح یک حبه روغن را در درگاه در آتش می‌زند و با به صدا درآوردن زنگ و روشن‌کردن یک شمع اعضای خانواده را پیش از بیرون رفتن از خانه تبرک می‌کند.

 

کفش‌هایم را درآوردم و وارد خانه شدم. همسرش سریع پشت سر من کفش‌ها را از جلوی درگاه برداشت. شرمنده شدم. فراموش کرده بودم که نباید در معابد و خانه‌های هندو کفش‌ها مقابل درگاه رها شوند. وارد که شدم یک قاب عکس بزرگ بر من معلوم کرد که آقای الانگووان پیش از این یک نظامی بوده است. او توضیح داد که 23 سال از عمرش را در نیروی هوایی خدمت کرده است. دعوت به نشستن شدم چرا که دخترها هنوز آماده نشده بودند. صدایشان را می‌شنیدم که در تکاپو و رفت و آمد هستند. سرانجام کوچک‌ترین عضو خانواده آمد و درست پهلوی دست من نشست؛ مثل یک فرشته‌ی زیبا در یک لباس ساری رنگارنگ. هنگام راه رفتن و صحبت‌کردن از گوش و دست و پایش صدای جرینگ جرینگ انواع زیوارآلات هندی شنیده می‌شد.

 

04_2.jpg

 

از آنجاییکه محل کار آقای الانگووان به خانه نزدیک است او گاهی برای صرف نهار به منزل می‌آید و در کنار خانواده غذا می‌خورد. خانمش توضیح می‌دهد که فقط یک بار در روز آشپزی می‌کند و شب‌ها چاپاتی نان می‌خورند. درباره‌ی رنگ آبی دیوارها و مبلمان سوال می‌کنم که متوجه می‌شوم همه را آقای الانگووان انتخاب کرده است. دختر با صدای بلند می‌گوید: "پدرم عاشق رنگ آبی‌ست" و آقای الانگووان توضیح می‌دهد که او از این رنگ آرامش می‌گیرد و هر روز هنگام بازگشت به خانه با دیدن این رنگ احساس "امنیت" می‌کند. او حتی کاشی‌های آشپزخانه را نیز آبی انتخاب کرده و مهتابی‌های سفید و آکواریوم پر از ماهی نیز حتما به همین منظور در این خانه کارگذاشته شده است.

 

آقای الانگووان می‌گوید خیلی خوشحال است که ایرانی‌ها در مالزی راحت هستند و خودشان را با این محیط تطبیق داده‌اند. او می‌گوید که اکنون تعداد زیادی دوست ایرانی دارد و یک‌بار هم در رستوارن ایرانی‌ها در کوالالامپور جوجه‌کباب خورده است. متاسفانه نمی‌توانستم دعوت آن‌ها را برای صرف غذا قبول کنم. از آن‌ها خواستم در کنار هم بیاستند تا عکسی به یادگار بگیرم. هنگام خداحافظی متوجه شدم رابطه‌ی خوبی بین این خانواده‌ی هندی و همسایه‌ی رو به رویی‌شان که چینی‌‌تبار بود برقرار است به‌طوری که هر دو همسایه همیشه درهای منزلشان به روی هم باز است. دختر آقای الانگووان برایم گفت که کودک همسایشان به تازگی راه‌رفتن را آموخته است و هر روز صبح اولین مهمان آن‌هاست.

 

دیدن رابطه‌ی خوب دو همسایه با تفاوت‌های نژادی، زبانی و مذهبی دو عبارت "احترام" و "مدارا" را بار دیگر در ذهنم روشن کرد.

 

05.jpg

آرش آبخو [ ۲۴ دى ۱۳۸۸ ]

گزارش تصویری خوبی شده ولی بنظرم چند عکس بیشتر جذابترش می کرد.


زهره صحت [ ۲۲ دى ۱۳۸۸ ]

سلام نوشته هایتان را در مورد تفاوت خانه ها خواندم و از این که مطالبت را با عکس همراه کردی متاثر شدم


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.