۰۳ آذر ۱۳۸۸
کوله پشتی‌های دو پا (قسمت دوم)

قسمت اول

 

 

شما اطلاعات پیش از سفر را چطور به دست می‌آورید؟ محل اقامت، زمان‌بندی‌ها و خیلی چیزهای دیگر که وقتی با یک تورمسافرتی سفر می‌کنی لازم نیست چیزی از آن‌ها بدانی.

مادلین: من قبل از سفر یک کتابی خواندن که حاوی نکات مهم برای "بک پکرها" بود. این کتاب به من کمک کرد که چطور وسایل حیاتی را در کوله‌پشتی‌ام قرار دهم و طی سفر به چه نکاتی توجه کنم. در عین حال اینترنت و به ویژه تالارهای گفتگوی ویژه "بک پکرها" از بهترین منابع برای جمع آوری اطلاعات است. اینکه کجا برویم، کجا اقامت کنیم، چه وسایلی و از چه مسیری حرکت کنیم و ... این را هم بگویم که ما برنامه‌ریزی دقیقی نداریم. مثلن می دانیم که در این مناطق به کجا خواهیم رفت اما اگر در یک جا به ما بیشتر خوش بگذرد اقامتمان را تمدید می‌کنیم و بر‌عکس شاید بر خلاف تصمیم‌گیری قبلی خیلی زود آن‌جا را ترک کنیم.

 

کاترین: علاوه بر نکاتی که مادلین به آن‌ها اشاره کرد باید بگویم که صحبت‌کردن با سایر جهانگردهای که در مسیر با آنها رو‌به‌رو می‌شویم بسیار راه گشاست. این یک فرهنگ رایج در بین این گروه از مسافران است که خیلی زود با هم آشنا می‌شوند و تجربیاتشان را با یکدیگر قسمت می‌کند.

 

backpacker5.jpg

در مالزی کجا رفته‌اید؟

- کاترین: ما از تایلند به طرف جرج‌تاوون استان پینانگ آمدیم و بعد از اقامت کوتاهی در کوالالامپور به کامرون‌هایلند رفتیم و از آنجا از تامان‌نگارا دیدن کردیم. بعد از جزیره‌ی پرهانتیان مسیر جنوب را پیمودیم تا به جزیره‌ی تیومان رسیدیم. از اینجا هم به مقصد سنگاپور به شهر جوهور خواهیم رفت.

 

در این شهرها سوغاتی هم می‌خرید؟ اصلا در این سفر خرید هم کرده‌اید؟

- مادلین: کوله پشتی‌های ما سنگین‌تر از آن است که بتوانیم سوغاتی یا هدیه‌ای بخریم. در بین "بک‌پکرها" رسم است که از هر منطقه یا شهر یک مچبند می‌خرند تا با نگاه کردن به آن‌ها یاد سفرهایی که رفته اند زنده شود.

 

چه جالب! من این موضوع را نمی‌دانستم. به نظر می‌سد شما هم این کار را کرده‌اید.

 

- مدلین: بله، من از شهرهایی که خاطره انگیز‌تر بودند یک مچبند خریدم. آرزو می‌کنم که یک روزی در آینده آنقدر سفر بروم که مچبندها بازوهایم را هم پر کنند!

 

ممکن است بهترین و بدترین خاطره‌ای که از سفر در مالزی داشتید را برایمان بگویید؟

- کاترین: بهترین خاطره‌ی من بدون شک دیدن بازی منچستر انگلستان در ورزشگاه بوکیت‌جلیل مالزی بود. نمی‌توانم توصیف کنم  که از دیدن مردم این کشور که لباس‌های باشگاه شهر من را پوشیده بودند و صورتشان را با نماد این تیم رنگ کرده بودند چقدر هیجان‌زده شدم. تا به این‌جا، آن شب یکی از به یاد ماندنی‌ترین شب‌های سفر من بوده‌است. بعد از بازی با گروه زیادی از طرفداران این تیم به محله‌ی چینی‌ها رفتیم و تا نیمه‌های شب خوشگذرانی کردیم.

 

- مادلین: شاید بهترین خاطره‌ی من هم همین باشد. علاوه بر اینکه دراز کشیدن در سواحل بی‌نظیر پرهانتیان را هم به آن اضافه می‌کنم. اما من و کاترین یک شب وحشتاک را هم در تامان‌نگارا گذراندیم که یادآوری آن هم دلهره آور است.

 

چطور!؟ مگر چه اتفاقی افتاد؟

- مادلین: ما شنیده بودیم که در وسط جنگل‌های استوایی این منطقه کلبه‌هایی وجود دارد که با شبی 5 رینگت می‌توان در آن اقامت کرد. منتها به ما نگفته بودند که این کلبه‌ها نه در دارد و نه پنجره. تصور کنید در شب ظلمات در وسط جنگل‌های انبوه استوایی با آن صداهای عجیب و غریب، اتاق ما پر شده بود از جانوران و حشرات ریز و درشت. تنها کاری که کردیم این بود که با سر در کیسه‌های خواب فرو رفتیم، زیپ آن را کامل بستیم و با خوردن قرص خوابیدیم. البته الان که به آن شب فکر می‌کنم خیلی ماجراجویانه به نظر می‌رسد اما دلم نمی خواد به هیچ وجه دوباره تکرار شود.

 

backpacker4.jpg

کاترین و مادلین و دوستشان در مسجد جامع کوالالامپور

 

backpacker3.jpg

قبل از بازی منچستر در وزرشگاه بوکیت جلیل (این دو عکس را مادلین برای مجله فرستاده است)

 


شما هم دیگر به جرگه‌ی "بک‌پکرهایی" درآمده‌اید که دیگران پیش از سفر از شما راهنمایی خواهند خواست. درباره‌ی سفر به این منطقه چه نکاتی را به دیگران خواهید گفت؟

 

- کاترین: من به آن‌ها خواهم گفت که از بهداشت اتاق‌هایی که در آن‌ اقامت می‌کنند مطمئن شوند. تشک بعضی از این مسافرخانه‌ها آلوده به حشراتی‌ست که تمام بدن را زخم می‌کند و حتی در لباس‌ها و وسایل نیز رخنه می‌کنند. به آن‌ها در تعیین وسایل داخل کوله نیز کمک خواهم کرد؛ یک شمد بزرگ، یک شال متوسط، داروهای اولیه و البته دفترچه یادداشت و دوربین از جمله مهم‌ترین وسایلی بود که در این سفر از آن‌ها استفاده کردم.

 

- مادلین: من هم مهمترین نکته‌ای که به آن‌ها خواهم گفت حفظ سلامت است. باید از سالم بودن غذا مطمئن شد چرا که بیماری تمام برنامه‌های یک جهانگرد را به هم می‌ریزد. در عین حال به آن‌ها از تفاوت‌های فرهنگی هم خواهم گفت چرا که مثلن متوجه شدم گاهی پوشیدن تاپ و شلوارک که برای ما یک پوشش عادی‌ست در بعضی مناطق چندان جالب به نظر نمی‌آید و گاهی بازیگران هالیوود را برای مردم تداعی می کند و ممکن است دردسرساز شود!

 

گفتگوی ما تا پاسی از شب ادامه پیدا کرد و بحث راجع به تفاوت فرهنگ‌ها و جذابیت سفر و گردشگری حسابی گل انداخت.

 

***** 

 

در تاریخ معاصر کشورمان، نام "برادران امیدوار" یادآور دو گردشگر جسور و ماجراجوی ایرانی‌ست که در دهه‌ی 30 با موتورسیکلت به نقاط مختلف دنیا از جمله کشورهای آفریقایی سفر کردند. حاصل تجربه‌های دیداری و دستاوردهای سفر این دو برادر کاوشگر به صورت سه نگارخانه در اولین موزه‌ی انسان‌شناسی ایران جمع‌آوری شد. هر چند به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر تعداد گردشگران ایرانی که به وسیله‌ی دوچرخه یا موتورسیکلت در داخل یا خارج کشور سفر می‌کنند رو به افزایش است اما متاسفانه سفر با کوله‌پشتی و بدون وسیله‌ی نقلیه چندان شناخته شده نیست.

 

شاید صدور ویزا و مشکلات جانبی آن، کم ارزش بودن واحد پول ایران نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا، و از همه مهمتر تسلط نداشتن به زبان انگلیسی از جمله عوامل کم‌رونقی این نوع جهانگردی در بین هموطن‌های ما باشد. امیدواریم روزی با برطرف شدن مشکلات و تشکیل انجمن‌ها و سایت‌های اطلاع‌رسانی بومی، این شیوه از گردشگری طرفداران بیشتری پیدا کند؛ شاید کمکی باشد برای جوانان مشتاقی که دوست دارند طی سفر دارایی‌شان را به جای مراکز خرید در سرزمین‌های ناشناخته و تجربه‌ی همزیستی با فرهنگ‌های مختلف هزینه کنند.

backpacker2.jpg

فرید صلواتی [ ۰۶ آذر ۱۳۸۸ ]

من از west متنفرم


اسماعیل عباسی [ ۰۳ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام. روزگارتان خوش. بک‌پکر را نمی‌شد کوله به‌دوش ترجمه کرد؟ یا رسا نیست؟ پیروز باشید. (نفیسه مطلق: به نظرم خیلی لغت خوبی ست. حتما دفعه ی بعد از این عبارت استفاده خواهم کرد. سپاس)


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.