۰۸ بهمن ۱۳۸۸

آرزوهای سال گذشته ام را همین طور گذاشته ام سر طاقچه چـــــون به جز سلامتی (که مهمترین آن هاست) هیچکدام برآورده نشده اند... پس بی هیچ آرزو و تمنایی اضافه فقط یک فال حافظ می گیرم چـــــون هر چه گشتم دیوان هوشنگ ابتهاج را پیدا نکردم.

 

 

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

 

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر

 

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی
که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر 

 

معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر

 

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر

 

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر 

 

بیار ساغر در خوشاب ای ساقی
حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر

 

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

 

دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد
خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر

 

حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

۰۵ بهمن ۱۳۸۸

church_cheras__1_.JPG

برای عکاسی از مذاهب مختلف در مالزی، روزی گذرم به این کلیسا افتاد. ظاهر ساختمان مثل بسیاری از کلیساهای تازه تاسیس این کشور شبیه به یک خانه یا سالن اجتماعات بود. بنای  اکثر کلیساهای مالزی با آن چیزی که ما ایرانی ها از کلیسا در ایران یا کشورهای دیگر در ذهن داریم بسیار متفاوت است. در واقع، گاهی یک صلیب بر دیوار و یا مجسمه ای در درگاه ساختمان هویت مکان آشکار می کند. اتفاقا همین موضوع کار عکاسی را به علت نداشتن پس زمینه  و نورهای ویژه کمی سخت می کرد.

 

از ویژگی های این کلیسا جذب مسیحیان غیرمالزیایی مقیم این کشور در فعالیت های مختلف از جمله تاتر، سرود و رقص است. من هم از طریق یک زوج آمریکایی مقیم مالزی که از مقید ترین مسیحیانی هستند که در زندگی دیده ام به این کلیسا رفتم تا چند عکس از این مراسم بگیرم.

church_cheras__4_.JPG

.

church_cheras__2_.JPG

.

church_cheras__3_.JPG

.

church_cheras.JPG

۰۱ بهمن ۱۳۸۸

گذشته مدتی از کریسمس، منتهی گفتم این عکس ها شاید دلی را تازه کند... اعیاد در مالزی تمامی ندارند. دکورهای کریسمس را جمع نکرده در حال آماده شدن برای سال نو چینی هستند.

 

IMG_1896.JPG

 .

IMG_1937.JPG

.

IMG_1987.JPG

.

xmas.JPG

۲۶ دى ۱۳۸۸

امروز صبح با خوابی پریشان بیدار شدم. با بی‌حوصلگی اولین صفحه را باز کردم و خبر درگذشت انسانی نیک‌کردار قلبم را فشرد. درد تا مغز استخوانم تیر کشد. بی‌تاب و از سر فریب صفحات دیگر را باز می‌کردم تا شاید یک نفر این خبر را رد کند. بگوید شایعه بوده است، ببخشید.


 
بذر مرگ پاشیده‌اند در آن سرزمین عزیز. طاقت نمی‌آورند هنرمندان این شرایط بی‌عدالتی و ظلم را. روحشان لبریز می‌شود از درد و غم. در این یک‌سال گذشته چند عزیز هنرمند را به خاک سپردیم؟ حسابشان از دست رفت... گم می‌شود اخبارشان در لابلای اخبار بیدادها و ستم‌های این ایام. ما می‌مانیم و تکیه‌گاه‌هایی که از دست می‌روند. پشتمان خالی می‌شود روز به روز.


 
به یاد شب‌های زمستانی می‌افتم که نوارهای کاست صحبتهای جلالی را گوش می‌دادم؛ هر شب یک ساعت. کاست‌ها را از شاگردانش به امانت گرفته بودم. درباره‌ی عکاسی مستند می‌گفت و اهمیت تاریخی آن. یادت گرامی استاد بهمن جلالی. چه خوب شاگردانی تربیت کردی. شاگردانی که همیشه در کلام‌شان مثالها و گفته‌ها و نقلهای شماست و چه سعادتمند است انسانی که انسان تربیت می‌کند.

۲۴ دى ۱۳۸۸

IMG_2337.JPG

 

خیلی خلاصه بگویم که مسلمان های افراطی و قدرت طلب مالزی حسابی شهر را شلوغ کرده اند. می گویم افراطی چون معتدل نیستند و می ‍گویم قدرت ‍طلب چون حزب سیاسی دارند و خواهان اسلامی کردن سیستم سکولار مالزی.


ماجرا از اینجا شروع شد که یک روزنامه به نام "هرالد" که متعلق به کلیسای کاتولیک مالزیست در مقالات خود از کلمه "الله" معادل خداوند استفاده می کرد. (تعجب نکنید در مالزی هنوز آنقدر آزادی بیان هست که کلیسا حق انتشار روزنامه داشته باشد). حالا چرا این کلمه؟ تا آنجاییکه من از زبان مسیحی ها شنیدم این کلمه توسط مسیحی های عرب زبان به اندونزی و بعدها مالزی میآید. یعنی کسانی که به زبان جاوی و مالایی صحبت می کردند و مسیحی نیز بودند از کلمه "الله" در نیایش های خود استفاده می کردند.


منتها گروهی از مسلمانهای مالزی هر چند می دانند که مسیحیت از دین های ابراهیمی ست و مسیح نیز پیامبر همان الله است اما باز هم خوششان نمی آید در کلیساها نام "الله" بر زبان غیرمسلمان ها جاری شود. همین جریان باعث شکایت از روزنامه هرالد شد و انجیل هایی که به زبان مالایی نوشته و در آن از این کلمه استفاده شده بود جمع آوری گردید. حتی شنیدیم که بیش از 10هزار نسخه انجیل در مرزهای اندونزی به مالزی توقیف شد.


حالا بعد از این کشاکش ها دادگاه عالی مالزی حکم داد که غیرمسلمانان می توانند در جمع های غیرمسلمانان از این کلمه استفاده کنند. در این حکم آمده است که استفاده از این کلمه در اجتماع های مسلمانان توسط غیر مسلمانان جرم محسوب می شود. چرا؟ چون شایعاتی مبنی بر جریان های زیرزمینی وجود دارد که مسیحی ها از این اشتراک کلمه استفاده می کنند و مسلمان های چشم و گوش بسته را به مسیحیت دعوت می کنند. در عین حال یکی از مقامات مالزی نیز اعلام کرده بود استفاده مسیحیان از کلمه ی الله برای امنیت ملی کشور خطرناک است.


این گروه از مسلمانان معترض تجمعات و راهپیمایی هایی در مقابل دادگاه و همچنین بعد از نماز جمعه در کوالالامپور برگزار کردند. (تعجب نکنید، مالزی با تمام سختگیری های غیرمنطقی که در قانون برای تجمعات مدنی دارد اجازه داد این راهپیمایی برگزار شود). در عین حال افراد ناشناسی -یا به قول ما ایرانی ها گروهی لباس شخصی که هیچ کس مسئولیت آنها را قبول نمی کند- به 7 کلیسای مالزی حمله کردند و یکی دو تا را به آتش کشیدند. چندی پیش هم به دفتر وکیل روزنامه هرالد حمله شده بود و خلاصه طبق روال اخبار دنیا غیرت دینی این افراد حسابی باعث رعب و وحشت شد.


البته گروهی از منتقدان سیاسی معتقدند که حزب حاکم از این جریان برای منافع خود و دلزده کردن مردم از حزب اسلامی پاس – که از اپوزیسیون هاست- استفاده می کند و به رعب و وحشت در جامعه دامن می زند. در عین حال باید اضافه کنم که مسائل سیاسی و مملکت داری مالزی بسیار پیچیده و حساس است.


از این مقدمه – خلاصه تر از این نمی شد تعریف کنم- که بگذریم چند روز پیش در فضای شبکه ی اجتماعی فیس بوک دعوت نامه ای منتشر شد. (تعجب نکنید در مالزی استفاده از فیس بوک جرم که نیست هیچ همه ی مقامات و اساتید دانشگاه و گروه های مختلف از این شبکه برای رساندن صدایشان به مردم استفاده می کنند). در این دعوت نامه آمده بود که گروهی از جوانان مالزی از اقشار و مذاهب مختلف فردا به فلان خیابان شلوغ کوالالامپور می آیند و با شعار "همه چیز درست میشه" به رهگذران گل هدیه می دهند. جالب اینکه مارینا ماهاتیر دختر ماهاتیر محمد با وجود اینکه پدرش چندان با حکم دادگاه موافق نیست، از اولین کسانی بود که در وبلاگش از این طرح حمایت کرد. عکس های زیر متعلق به همین مراسم است. 

 

 IMG_2364.jpg

 

IMG_2367.JPG

 یک دختر غیرمسلمان با دادن دسته های گل به سه دختر مسلمان ماجرا را توضیح می دهد و از آن ها می خواهد به جمع بپیوندند و به رهگذران گل بدهند.

 

.

IMG_2352.JPG

یک دختر مسلمان هم که از طریق فیس بوک ماجرا را شنیده بود با شاخه های گل به این جمع پیوسته بود. حالا برای من سوال بود که با تعرض به هفت کلیسا چطور باز تعداد غیرمسلمانانی که از این طرح استقبال کردند بیشتر بود.

 

 

IMG_2361.JPG

 

 

IMG_2344.JPG

 

 

IMG_2329.JPG

از آنجاییکه این خیابان یکی از مراکز توریستی ‍ست ایرانی های زیادی را می ‍توان دید. منتها حتی یک نفرشان از این جوانان راجع به کاری که انجام می دهند سوال نمی کرد- دقیقا برعکس رفتار توریست های غربی که بسیاری شان کنجکاوانه پرس و جو می کردند. 

 

 .

IMG_2376.JPG

صفحه 1 از 77
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی